تبلیغات
او خواهد آمد....
او خواهد آمد....
....... و زمان در گذر است..... و کسی همچنان منتظر است.....
یکشنبه 25 خرداد 1393 :: نویسنده : امیرعباس
اللهم عجل لولیک الفرج

جهت تعجیل در فرج امام زمان
صلوات... نه!
بیایید کمی آدم باشیم...
---------------------------------------------------
دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟
و ای کاش که این جمعه بیایی! دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟
تو کجایی؟ تو کجایی...

و تو انگار به قلبم بنویسی:
که چرا هیچ نگویندمگر این منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است؟
و عجیب است که پس از قرن و هزاره هنوزم که هنوز است دو چشمش به راه است
و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ، زیاد است که گویندبه اندازه یک « بدر » علمدار ندارد!
و گویند چرا این همه مشتاق ، ولی او سپهش یار ندارد!
تو خودت!
مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،
ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟
تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟
باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت ، ز هدایت ، ز محبت ،
ز غمخوارگی و مهر و عطوفت
تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟
چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟

چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟
چه کسی راه به روی تو گشوده؟
چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد
چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...
و تو با چشم و دل بسته تنها بنشستی و  بگفتی...
تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!

هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی...
هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی.
خواهش نفس شده یار و خدایت ،
و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت ،
و به آفاق نبردند صدایت
و غریب است امامت
من که هستم ،
تو کجایی؟
تو خودت ! کاش بیایی
به خودت کاش بیایی...!

-------------------------------------------
وقتی تو اینجایی (بیا ) معنا ندارد
آقا کجا هستی؟ کجا؟ معنا ندارد
من که گناهم را کمی هم کم نکردم
در معصیت این حرف ها معنا ندارد
باید که نوکر سوی اربابش بیاید
از من به تو لفظ (بیا) معنا ندارد
وقتی تو از دست دلم راضی نباشی
یا ربنا یا ربنا معنا ندارد

-------------------------------------------
چای را که دم کرد چراغها را خاموش کرد و پنج شش دقیقه ای برای خودش روضه خواند...
روضه اش که تمام شد بلند شد و رفت دو تا چای ریخت و آورد:
«آقا جان! خودتان گفتید هر جا روضه عمویم عباس خوانده شود من آنجا حاضرم»
------------------------------------------
کاش نامت باران بود
آن وقت در نبودت تمام شهر برای آمدنت دعا می کردند
------------------------------------------
هنوز حاضر نیستم برای تو از خوابم بزنم
و این را ثابت کرد چهل صبح دعای عهد خوانده نشده
-----------------------------------------

غفلـت از یـــار گرفتـــار شـــدن هم دارد
از شما دور شدن ، زار شدن هم دارد
هر که از چشم بیفتاد، محلش ندهند
عبد آلوده شده خوار شدن هم دارد
عیب از ماست که هر صبح نمیبینیمت
چشم بیمار شده تار شدن هم دارد
همه با درد به دنبال طبیبی هستیـــم
دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد
ای طبیب همه انگار دلـــــت با ما نیـست
بد شدن، حس دل آزار شدن هم دارد
آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده
این همه عقده تلنبار شدن هم دارد
از کریمان، فقرا جود و کرم می خواهند
لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد
نکنــــد منتــــــظر مــــردن مـــــایی آقـــا
این بدی مانع دیدار شدن هم دارد
ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیــــــــــم
غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

---------------------------------------------------------------
خدایا به خاطر گناهانمان دیدار امام زمانمان را تحریم کردی
ولی هیچ کس از این تحریم به اندازه تحریم آمریکا ناله نکرد
-----------------------------------------
دلش گرفت.... نفهمید چرا....
بعدها فهمید امام زمانش آن لحظه دلتنگش بوده...
----------------------------------------
کوریم و ندیدیم شما را هرگز
یک بار نگفتیم کجایی هرگز
ما کار مهم تر از شما هم داریم
حق داری اگر  جمعه نیایی هرگز
----------------------------------------
دیشب کسی برای تو سجاده وا نکرد
بغضی ترک نخورد و گلویی صدا نکرد
انگار ما بدون حضور تو راحتیم
وقتی کسی برای ظهورت دعا نکرد
----------------------------------------
دلمان به مستحبی خوش است که جوابش واجب است
السلام علیک یا صاحب الزمان
وقتی تو





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : امیرعباس

سلام الله علیک یا زینب کبری

بخش‌هایى از خطبه حضرت زینب (سلام الله علیها) در کوفه

یک سال و نیم بعد تو سالار تشنه لب

زینب به آب لب نزده یاد تشنه لب

یک سال و نیم بعد توسوخت جان زینبت

شانه نخورده موی پریشان زینبت

یک سال و نیم گریه برای تو کرده ام 

با عالمی که غرق عزای تو کرده ام

یک سال و نیم ناله زدم ای حسین من

یاد قدیم ناله زدم ای حسین من

یک سال و نیم خنده به زینب شده حرام

جز نام دوست نشنود از من کسی کلام

یک سال و نیم روضه گودال خوانده ام

از دست و پای زخمی اطفال خوانده ام

یک سال و نیم یاد گلوی تو بوده ام

وقت نماز محو وضوی تو بوده ام

یک سال و نیم یاد لبت از دلم نرفت

یاد نماز نیمه شبت از دلم نرفت

یک سال و نیم بعد تو سینه زدم حسین

آتش به جان اهل مدینه زدم حسین

یک سال و نیم نیمه شبان بهر مادرت

گفتم حکایت سم اسبان و پیکرت

یک سال و نیم بعد تو خوابم نبرده است

زینب طعام سیر بعد تو هرگز نخورده است

یک سال و نیم فکر سرت روی نیزه ها

یک لحظه هم نکرده برادر مرا رها

یک سال و نیم یاد سرت در میان طشت

از قلب پاره پاره خواهر جدا نگشت

یک سال و نیم زینب تو بود و اضطراب

یک خاطره است کشته مرا، مجلس شراب

اللهم العن بنی امیة قاطبه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : امیرعباس

فقط حیدر امیرالمومنین است

ولادت مولود کعبه بر تمامی شیعیان و محبین مبارک

روز مرد و روز پدر به همه عناصر ذکور خصوصا اف 2 ام های محترم مبارک

از حضرت امیر (ع) از پاکترین مکانی که نماز خواندن در آن باطل است سوال کردند

فرمود: بام کعبه!

 

امشب صد و ده مرتبه دیوانه ترم من
شمعی؛ صد و ده مرتبه پروانه ترم من
ساقی! صد و ده مرتبه پیمانه ترم من
مست توام و از همه فرزانه ترم من

 

مردی ده هزار درهم به شخصی داد و به او وصیت کرد موقعی که پسرم بزرگ شد آنچه از آن مقدار که دوست داری به او بده، چون پسر بزرگ شد وصی نزد علی (ع) رفت و وصیت را بیان داشت و گفت: حالا چقدر باید به این پسر بدهم؟

علی (ع) پرسید: چقدر دوست داری بدهی؟

مرد گفت: هزار درهم

علی (ع) گفت: حالا نه هزار درهم که دوست داشته ای برای خودت بگذاری به این پسر بده و هزار درهم برای خودت بگذار

 

هر نادعلی گو به هدف می‌زند امشب
زهرا به دلش مُهر نجف می‌زند امشب

 

مردی زنش را نزد عمر برده و گفت:

خودم و همسرم و پدرانمان سیاه پوست هستیم و او پسری سفید به دنیا آورده است!

عمر به مجلسیان گفت: نظر شما در این قضیه چیست؟

گفتند: باید زن سنگسار شود زیرا واضح است که این فرزند از این مرد نیست

عمر دستور داد زن را سنگسار کنند... ماموران زن را به جهت سنگساری روانه کردند، در بین راه امیرالمومنین (ع) به آنان برخورد نمود و به زن و شوهر فرمود: مطلب شما چیست؟ آنان قصه خود را بیان کردند

آن حضرت فرمود: آیا در حال قاعدگی با او همبستر شده ای؟

گفت: آری،یک شب می گفت قاعده است و من گمان کردم به جهت سرما عذر می آورد، پس با او همبستر شدم

آن حضرت از زن پرسید، زن گفت: آری، از او بپرسید که من از این عمل امتناع داشتم ولی او اعتنایی نکرد.

علی (ع) فرمود: برگردید که این فرزند پسر شماست و علت سفید شدنش این است که در آن موقع خون حیظ بر نطفه غلبه کرده است و وقتی که بزرگ شود سیاه می گردد.

و طبق فرموده آن حضرت کودک پس از چندی سیاه شد

 

درویش، علی گو شده، دف می‌زند امشب
در شادی شاهیّ‌ِ تو کف می‌زند امشب

از امیرالمومنین علی (ع) در باره جماع پرسش کردند آن حضرت فرمود:

عورت هایی است با هم جمع می کنند و حیایی است که بر طرف می شود

بسی به دیوانگی شبیه است

نتیجه اش فرزندی است که اگر زنده بماند سبب امتحان و اگر بمیرد اسف بار است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : امیرعباس

استاد شهید مطهری: ما علاوه بر همه مقررات و دستوراتی که در دین داریم باید وقتی که زندگی می کنیم نوع برداشتمان طوری باشد که در آن برداشت ها عملا داریم میگوییم من مسلمانم. این برداشت ها در لباس ما، در قیافه ما، در مجالس ما، در شروع ما به کارها، در نامگذاری های ما برای بچه های خود، در تابلوهای نصب شده، در خانه هایمان، در شئون زندگی ما، باید ظاهر باشد. یعنی اگر کسی از کوچه عبور می کند یک نشانه باید روی خانه ما باشد که آن خانه بگوید من خانه یک نفر مسلمانم...

***

حاج احمد خمینی نقل می کند: ما ندیدیم امام در هیچ حادثه ای این قدر ناراحت باشند. مانده بودیم چطور این مسئله یعنی شهادت استاد را به امام بگوییم که بالاخره متوجه شدند. بعد از اطلاع چندین بار دست به محاسنشان کشیدند و هی گفتند: مطهری ... مطهری... مطهری

امام در شهادت استاد مطهری فرمودند: شهید مطهری را من بیشتر از شما می شناسم. این غم، غم من است و ایشان اصلا فرزند من بودند

***

دقت کردین همه علما و بزرگان روز شهادت یا رحلتشون همه جا سیاه پوش میشه و تسلیت میگن ولی روز شهادت استاد مطهری همه جا رو شرشره می بندن و شیرینی میخورن تبریک میگن کادو میدن ... طفلی مظلوم...

روز معلم بر تمامی معلمان جهان اسلام مبارک





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : امیرعباس

ولادت با سعادت باقرالعلوم بر تمامی محبینش مبارک

پوستر مذهبی، امام باقر، امام پنجم، محمد،  كنیه ابوجعفر، باقر، باقرالعلوم، شاكر، صابر، هادى

دلم پر مى ‏زند امشب براى حضرت باقر

كه گویم شرحى از وصف و ثناى حضرت باقر

ندیده دیده ى گیتى به علم و دانش و تقوا

كسى را برتر و اعلم به جاى حضرت باقر





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 5 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : امیرعباس

دقت کردین تو تمام فیلم ها و سریال های صدا و سیما هر چی زن بدبخت فلک زده بی سواد هست یه چادر هم انداختن سرش و هر چی زن فهمیده در رفاه و با کلاس هست با یه شال و مانتو داره راه میره!!!!!!

مگر فیلمها و سریالهایی که مخصوص حجاب ساخته شده یا مربوط به ماه رمضانه

به طور غیر مستقیم دارن تو ضمیر ناخودآگاه نسل جوان میندازن که چادر برای یک سری انسانهای عقب افتاده جاهله

الا انهم هم السفهاء و لکن لا یعلمون

---------------------------------------

قرار است چه بر سر معصومیت بعضی کودکانی که همچون فرشته ای پاک پا به زمین می گذارند بیاید؟

آیا بهشت زیر پای مادران است؟

همه این جمله را شنیده ایم و اکثریت به اشتباه تصور می کنند معنی این جمله این است که مادران در بهشت هستند

نه.... دقت کنیم

معنی جمله این است که اگر می خواهی به بهشت برسی خودت را در مقابل مادرت چنان کوچک کن که به زیر پاهایش برسی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 29 فروردین 1393 :: نویسنده : امیرعباس
http://nakhlestan313.blogfa.com/



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 فروردین 1393 :: نویسنده : امیرعباس
امشب عزا گرفته غوغای مادرم
هستم خموش و گوش به آوای مادرم
گر منصبم چنین شده «سقای تشنه لب»
این است مرحمت از دعاهای مادرم

ویژه نامه حضرت ام البنین

ای همسر بافضیلت امیرالمؤمنین علیه‏السلام ، دختر دلاوران عرب، ام البنین!

خدا تو را رحمت کند! نیک همسری برای علی علیه‏السلام بودی؛ هم او که به برادرش عقیل فرمود: زنی را به همسریم اختیار کن که فرزندانی شجاع برایم به دنیا آورد و «عقیل»، نام تو را بر زبان آورد که شجاع‏تر از پدران تو، در عرب نبوده است.

و تو، چهار پسر رشید برای علی علیه‏السلام آوردی تا دوست داران فرزندان زهرا علیهاالسلام باشند و فدائیان حسین علیه‏السلام در روز عاشورا.

اگر تو نبودی، چگونه در کربلا، «عباس» دلاور، علمدار دلیر حسین می‏شد که یزید، لعنت خدا بر او باد ـ از شجاعت او در نگهداری عَلَم در شگفت مانده بود؛ آن‏جا که دید بر پیکر علم سپاه حسین، تیر بسیار نشسته، مگر جای دست‏های علمدار. حیرت‏زده پرسید: این عَلَم در دست چه کسی بوده است، که با این همه تیر، علم را رها نکرده است؟

ای بانوی شرافت و ادب! کرامت تو را می‏شود در زلال آیینه اباالفضلت دید؛ آن‏جا که امان نامه شیطان را به سینه خاک کوبید و گفت: حیرتا! زاده ام البنین امان داشته باشد، اما میوه نازنین رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم زاده زهرای مطهّر، امان نداشته باشد؟

اگر تو همسر امیرالمؤمنین نبودی، چه کسی ماه بلند بالای بنی هاشم را به دنیا می‏آورد، که از طلعت زیبا و جمال دل آرایش، عرب، انگشت حیرت به دندان می‏گزید؟

بانوی بافضیلت بودی که ابوالفضل را چنان تربیت کردی، تا پشت و پناه حسین و لشگرش باشد و از کشته‏های دشمن، پشته بسازد.

مرحبا به مادریت، ای مادر ادب! که به نوباوگان خویش فرمودی: از سر ادب. به گل‏های زهرا علیهاالسلام ، «آقا و مولا» خطاب کنند، نه «برادر». خدا تو را رحمت کند.

هنوز صدای مرثیه‏هایت در بقیع، در گوش زمان جاری است:

دیگر به من «مادرِ پسران» نگویید؛ چون مرا به یاد شیران قوی پنجه‏ام می‏اندازید. من پسرانی داشتم که مرا به نام آنها، «ام البنین» می‏خواندند.

اما اکنون دیگر برای من پسری نمانده است؛ چهار فرزندم، همچون عقابان تیز پنجه بودند که با مرگ سرخ، زندگی را وداع گفتند.

ای مادر وفا، که روح شریف چهار پسر وفادارت ـ «عباس و جعفر و عثمان و عبداللّه‏» تجلی‏گاهِ وفای تو به علی علیه‏السلام و اولاد علی علیه‏السلام گردید.

که وفای آنان، درخششی از وفای تو بود!

آیا از شجاعت پدرانت که در رگ‏های تو جاری بود و از شرافت و فضیلتی که در تو می‏جوشید، غیر از این انتظار می‏رفت که فرزندت، قمر بنی هاشم، عبّاس رشید باشد که بر فوج اهریمنان تاخت.

چه نیک می‏شناختی فرزندانت را که در رثای آنان سرودی:

به من خبر دادند که عباس، با دست‏های بریده، با صورت به زمین افتاده اما پسرم! می‏دانم که اگر عمود آهنین بر سرت نمی‏کوفتند و شمشیر در دست می‏داشتی، هیچ کس یارای نزدیک شدن به تو را نداشت.

خدا تو را رحمت کند، ای شجاع‏زاده شجاع پرور، مادر پسران، ام البنین!

ام البنین صدایت کنم یا...؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 17 آبان 1392 :: نویسنده : امیرعباس

عصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟

چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است.

بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟

دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟

به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت.

نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت

به فدای نخ آن شال سیاهت

به فدای رخت ای ماه!

بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و  این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان  صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت  ببری تا بشوم کرب و بلایی،

 به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...

تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...

گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است،

عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنه ی یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»

خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...»

دلت تاب ندارد

به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی،

تو کجایی ... تو کجایی...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 2 آبان 1392 :: نویسنده : امیرعباس

یا رب علی. بحق علی. اشف صدر علی. به ظهور الحجة

imagescaqj19m4.jpg

روشن شدن پگاه دیدن دارد

پرواز دل از نگاه دیدن دارد

بر قله یِ كوهی از جهاز شتران

خورشید كنار ماه دیدن دارد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 29 مهر 1392 :: نویسنده : امیرعباس

این است آن امام که تقدیر ایزدی

بعد از جواد داده مقام امامتش

این است آن امام که در برکـة السباع

شیران شوند رام و گذارند حرمتش

 

در ایام متوکل عباسی زنی ادعا کرد که من حضرت زینب هستم و متوکل به او گفت: تو زن جوانی هستی و از آن زمان سالهای زیادی گذشته است.

آن زن گفت : رسول خدا در من تصرف کرد و من هر چهل سال به چهل سال جوان می شوم .

متوکل، بزرگان و علما را جمع کرد و راه چاره خواست.

متوکل به آنان گفت: آیا غیر از گذشت سال، دلیل دیگری برای رد سخنان او دارید؟ گفتند: نه.

آنان به متوکل گفتند : امام هادی را بیاور شاید او بتواند باطل بودن این زن را روشن کند.

امام حاضر شد و فرمود: این دروغگو است و حضرت زینب فوت کرده است.

متوکل پرسید : آیا غیر از این، دلیلی برای دروغگو بودن هست؟

امام فرمود: بله و آن این است که گوشت فرزندان فاطمه بر درندگان حرام است. تو این زن را به قفس درندگان بینداز تا معلوم شود که دروغ می گوید.

متوکل خواست او را در قفس بیندازد، او گفت: این آقا می خواهد مرا به کشتن بدهد، یک نفر دیگر را آزمایش کنید. برخی از دشمنان امام به متوکل پیشنهاد کردند که خود امام داخل قفس برود.

متوکل به امام عرض کرد: آیا می شود خود شما داخل قفس بروید؟! 

 امام داخل قفس رفت و در داخل قفس شش شیر درنده بود.

وقتی امام داخل شد شیرها آمدند و در برابر امام خوابیدند و امام آنها را نوازش کرد و با دست اشاره می کرد و هر شیری به کناری می رفت.

hadi.jpg

وزیر متوکل به او گفت : زود او را از داخل قفس بیرون بیاور و گرنه آبروی ما می رود.

متوکل از امام هادی (ع) خواست که بیرون بیاید و امام بیرون آمد. امام فرمود : هر کس می گوید فرزند فاطمه (س) است داخل شود.

متوکل به آن زن گفت : داخل شو. آن زن گفت : من دروغ می گفتم و احتیاج، مرا به این کار وا داشت 

مادر متوکل شفاعت کرد و آن زن از مرگ نجات یافت.

منابــع :

- بحار الانوار ج ۵۰ ص ۱۴۹ ح ۳۵ چاپ ایران.

- منتهی الامال ج ۲ ص ۶۵۴ چاپ هجرت.

 

پ.ن: دیر آپ کردم چون چند روزی خانومی خودم اومده بود مشهد و حسابی سرگرم بودیم و خوش گذشت

خیلی ممنون خانومی گلم که زحمت کشیدی و اومدی ... خیلی خوش گذشت... امیدورام به زودی دوباره همدیگه رو ببینیم.... خیلی دوستت دارم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 مهر 1392 :: نویسنده : امیرعباس
چشم در چشم تو می دوزد و بد می خندد

دست و پا می زنی و در به رویت می بندد

سر و کار جگرت تا که به زهرش افتاد

نقل شادی عوض مرهم زخمت می داد

اینچنین ناله نکن عرش خدا می لرزد

در خراسان دلت قلب رضا می لرزد

در مجلسی که بنی عباس با اجازه مأمون برای آزمایش مقام علمی امام جواد علیه السلام برگزار کرده بودند، یحیی بن اکثم بزرگترین قاضی آن روزگار برای مناظره حضور داشت. امام جواد علیه السلام نیز در حالی که 9 سال بیشتر نداشت وارد مجلس شد و در جایگاه مخصوصی که به سفارش مأمون برایش درست کرده بودند نشست. گروه‌های مختلف مردم نیز در مجلس حضور داشتند.
یحیی بن اکثم پرسید:« آیا امیر المؤمنین (مأمون) اجازه می‌دهد که از ابو جعفر (امام جواد علیه السلام) سوالی بکنم؟»
مامون گفت از خود امام جواد علیه السلام اجازه بگیرد.
یحیی از امام پرسید:« به من اجازه سئوال می‌دهید؟»
امام جواد علیه السلام فرمود:« بپرس
یحیی پرسید:« حکم شخص مُحرمی که حیوانی را صید کرده و کشته چیست؟»
امام جواد علیه السلام فرمود:«
این صید را در منطقه حَرَم کشته است یا در خارج از حرم؟ حکم کشتن صید را می‌دانسته یا نمی‌دانسته؟ عمداً کشته یا غیر عمد؟ شخص محرم، آزاد بوده یا بنده؟ کودک بوده یا بزرگسال؟ بار اولش بوده یا سابقه داشته؟ حیوان کشته شده، پرنده بوده یا خیر؟ کوچک بوده یا بزرگ؟ آیا شخص محرم به کارش اصرار دارد یا پشیمان است؟ صیدش را در شب کشته یا در روز؟ آیا شخص، در احرام عمره بوده یا در احرام حج؟»

یحیی بن اکثم که از این همه تقسیم‌بندی جا خورده بود، عجز و درماندگی در صورتش پیدا شد و زبانش به لکنت افتاد. همه‌ی حضار متوجه درماندگی‌اش شدند و مجلس به پایان رسید.

باز هم غیرت کبوترها

سایه بانت شدند ای مظلوم

بال در بال هم، سه روز تمام

روضه خوانت شدند ای مظلوم

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 مهر 1392 :: نویسنده : امیرعباس

ساعت پنج صبح رسیدیم

پنجمین روز از پنجمین هفته پاییز

مردی که پشت میز مهمانپذیر نشسته بود پرسید:

پنج روز می مونین؟

من دویدم بالا

پرده رو عقب زدم

پنجره رو باز کردم رو به شما

هم اتاقیم گفت: هوا سرد شده ببند

من گفتم: باز کردم که گرم بشه

چشمم به گنبدتون با خودم گفتم:

گالیله راست می گفت که ما به دور خورشید می گردیم

..... هم اتاقیم هم ژاکتش رو درآورد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 مهر 1392 :: نویسنده : امیرعباس

دیروز یکی از بهترین دوستانم که خیلی هم دوستش دارم

خیلی از شماها هم میشناسینش

 سید مهدی عزیز

بالاخره به سلامتی در همجواری امام رضا (ع) دوتا از عمل هاشو انجام داد

مبارکت باشه مهدی جان

امیدوارم جد بزرگوارت در تمام مراحل زندگی کمکت کنه و همیشه هرکجا هستی موفق و شاد باشی

 

اینم چند تا عکس به درخواست بازدید کنندگان

این آقا و خانومی هستند که چهار عدد تخم اونها رو مشاهده میکنید

ا

در تصویر پایین همون آقا رو مشاهده میکنید بعلاوه خانوم دومش...

گفتم چه کم چهار تا تخم ... ناشکری کردم این خانوم و آقای رنگین زحمت کشیدن به خودشون فشار آوردن همش دو عدد تخم ...

قدرت خدا.... یه بند انگشت پرنده چقدر نقش و نگار

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 30 شهریور 1392 :: نویسنده : امیرعباس

باغ جنت به دل انگیزی درگاه تو نیست
می برد دل بخدا کوی تو از کوی بهشت

عکس های حرم امام رضا علیه السلام,تصاویر حرم امام رضا,تصاویری از حرم امام رضا,تصاویر زیبا از حرم امام رضا,عکس های زیبا از حرم امام رضا,گالری عکس از حرم امام رضا,گالری عکس های حرم امام رضا,گالری تصاویر حرم امام رضا

امام رضا علیه السلام چون به سناباد رسید تکیه کرد بر کوهی که دیگ ها از آن می تراشند و دعا کرد: خداوندا! سود ببخش به این کوه و برکت عطا کن در ظرف هایی که از این کوه می تراشند و امام فرمود که از برایش دیگ ها از سنگ تراشیدند و فرمود غذایش را در همان دیگ ها تهیه کنند. غذای آن حضرت اندک بود و آهسته غذا می خورد. از آن روز مردم به آن کوه رو آوردند و دیگ ها و ظرف ها از سنگ آن تراشیدند و برکت یافتند.

عیون اخبار الرضا ج 2، ص 211.

نام: DSCN0167.jpg نمایش: 179 اندازه: 315.3 کیلو بایت

مشهد کوهسنگی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

دعا پشت دعا برای آمدنت.
گناه پشت گناه برای نیامدنت.
دل درگیر میان این دو انتخاب.
کدام آخر؟ آمدنت یا نیامدنت؟


مشهد دل عالم است و ما اهل دلیم...
مدیر وبلاگ : امیرعباس
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
چت روم - چت روم