تبلیغات
او خواهد آمد.... - یه مطلب ادبی و یه خاطره
او خواهد آمد....
....... و زمان در گذر است..... و کسی همچنان منتظر است.....
سه شنبه 22 اسفند 1391 :: نویسنده : امیرعباس

دوست داشتن،

صدای چرخاندن کلید است در قفل.

عشق،

باز نشدن آن.

کاری که ما بلدیم اما...

باز کردن در است

با لگد...

(آی خوشم میاد با لگد در  رو باز کنم... آ ی ی ی ی خوشم میاد)

 

cesiqtsukircoirsiz03.jpg

کیا از کارتون هاچ زنبورعسل  یادشونه؟

وای که من عاااااااااااااااااااااااشق هاچ بودم

هنوزم دوستش دارم

خیلی هم خوب یاد داشتم عکسشو بکشم

یه خاطره تعریف کنم؟

اون موقع ها بچه خواهرم قرار بود به دنیا بیاد

یه روز خانواده نشسته بودن دور هم صحبت میکردن که یادم نیست کدومشون به خواهرم گفت عکس یه بچه خوشکل بزن به دیوار خونه هی نیگاش کن تا بچه ات خوشکل بشه.

منم بچه ساااااده فکر کردم واقعا قراره این طور باشه

رفتم تندی عکس هاچ رو کشیدم دادم دست خواهرم گفتم هر روز به این نیگا کن  ... به این نیگا کن...

یه دفعه یه بمب خنده تو اتاق منفجر شد....

منو بگی

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 24 شهریور 1396 10:00 ق.ظ
Magnificent beat ! I wish to apprentice while you amend your site, how
can i subscribe for a blog web site? The account aided
me a acceptable deal. I were a little bit acquainted of this your broadcast offered vibrant clear
idea
سه شنبه 17 مرداد 1396 08:05 ق.ظ
Hi there colleagues, fastidious post and pleasant urging
commented at this place, I am truly enjoying by these.
دوشنبه 28 اسفند 1391 02:07 ب.ظ
منم بچه بودم از این کارا زیاد میکردم،کامپیوتر خونه ویروس گرفته بود،داشم گفت کامپیوتر ویروسی شده برو یه موچین و لیوان بیار تا ویروسرو در بیارم بندازم تو لیوان ببینی منم عین این پخمه ها با ذوق و شوق رفتم لیوان آوردم و موجین خواهرمو گرفتم یه هو دیدم داشمو دوسش ترکیدن از خنده خوب منم همش چهار سالم بود رفتم یه دونه زدم دز گوش داشم در رفتمیادش به خیرداداش سال نو پیش پیش مبارک خیلی چاکریم.
امیرعباس
ای ول
حالا میری جلو کامپیوتر مواظب باش عطسه نزنی دوباره ویرووس بگیره
شنبه 26 اسفند 1391 07:54 ب.ظ
آخی نازی.
نه من سنم به هاچ قد نمی ده. الانم که هر از گاهی از شبکه ی پویا پخشش می کنه خیلی خوشم نمی آد.

عشق من اون کارتون نی نی ها بودن که با هم حرف می زدن، عاشق شخصیت آنجلیکا بودم.
امیرعباس
موضوعاتش زیاد به درد نمیخوره
برای من قیافه خود هاچ جذاب بود
خیلی دوست داشتم بوسش کنم

کدوم نی نی ها؟؟؟؟
اونا که تو صف واکسن زدن بودن؟ بغل ماماناشون؟
شنبه 26 اسفند 1391 12:30 ق.ظ
سلام داداش.الان میرم مادر چوبین و خانم لورا رو سرچ میكنم ببینم چه شكلی بودن اینقدر تعریف میكنین(چشمك)
امیرعباس سلام. برو برو
جمعه 25 اسفند 1391 04:17 ب.ظ
ایوووووووووووول:-))))
امیرعباس قووووووربونت.... کو وبلاگت؟
جمعه 25 اسفند 1391 03:31 ب.ظ
سلام داداش همون بچگی تم بی دقت بودی خوب راست می گفتند دیگه تأثیر داره اما هاچ خیلی زیبا بود طایفه عالی قدرتون ترسیدند بچه چشم بخوره اگه شبیه حضرت هاچ شه
امیرعباس هه هه هه
ولی خدایی اگه شکل هاچ می شد از قیافه ای که الان داره خوشکل تر می شد
وقتی به دنیا اومد تا حدود 10 سالگی خیلی خوشکل بود ولی بعد از اون به قیافش که نگاه می کردی... هر روز دریغ از دیروز!!!
جمعه 25 اسفند 1391 10:22 ق.ظ
سلام داداش
منم عاشق این کارتون بودم و البته به چشم برادری عاشق مادر هاچ بودم، به نظرم خیلی خوشگل بود!
امیرعباس خواهرش هم قشنگ بود
ولی خود هاچ یه چیز دیگه است
مادر خوشکل میخوای ببینی ... تو نت سرچ بزن مادر چوبین که همیشه سانسور شد و ما هیچ وقت ندیدیمش
یکی دیگه از کاراکترهای سانسور شده خوشکل (خانوم لورا) در سرنتی پیتی
سه شنبه 22 اسفند 1391 08:05 ب.ظ
وای فدای عشقم بشم الهی انقدر خوبی فکر همه هستی
از بچه گی دونبال کمک کردن بودی که مشکل دیگران حل کنی
الهی قوربونت بشم الهی الهی

امیرعباس خدا نکنه
فدات بشم عزیزم
لطف دارین شما خانومی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

دعا پشت دعا برای آمدنت.
گناه پشت گناه برای نیامدنت.
دل درگیر میان این دو انتخاب.
کدام آخر؟ آمدنت یا نیامدنت؟


مشهد دل عالم است و ما اهل دلیم...
مدیر وبلاگ : امیرعباس
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
چت روم - چت روم