تبلیغات
او خواهد آمد.... - عنایت حضرت زهرا (س)
او خواهد آمد....
....... و زمان در گذر است..... و کسی همچنان منتظر است.....
دوشنبه 5 فروردین 1392 :: نویسنده : امیرعباس

یه روز یه نفر از یزد میره مکه

در حال طواف بوده که یه نفر میاد جلو و حال و احوال که شما فلانی هستید و ما خیلی ارادت داریم و دلمان تنگیده بود و از این حرفا

ولی اون بنده خدا هرچی فکر میکنه اون طرف رو به جا نمیاره و یادش نمیاد

اونم هی آدرس میده شما اسمتون اینه و تو یزد خونه دارین و خونتون فلان محله و بالاخره راضیش میکنه که من شما رو میشناسم و بی برو برگرد باید یه وعده ناهار بیاین خونه ما و به زور این یزدیه رو میکشه خونشون

وقتی میرن خونه اون بنده خدا چند نفر از دوستانش رو دعوت میکنه و شروع میکنه به معرفی این آقای یزدی

میگه دوستان این آقا از یزد اومدن. ما در فلان مدرسه علمیه باهم همکلاس بودیم اینها مراسمی میگرفتن و در اون  مراسم دور هم مینشستن و از کرامات علی و زهرا میگفتن و دخیل بودن خلفا در شهادت حضرت زهرا و فلان و بهمدان... و خلاصه هی این میگفته و هی خون دوستانش به جوش میومده و قل قل میکرده   

این آقای یزدی تازه دوزاریش میفته که این یکی از همکلاسیان اهل تسنن بوده و اونجا چیزی نمیگفته و الان وقت پیدا کرده برای تلافی

خلاصه این یار همکلاس همراه با دوستانش این آقای یزدی رو میگیرن و با چاقو و خنجرهای تیز تهدید میکنن که یا باید همین الان به اهل بیت دشنام بدی یا خونتو میریزیم

آقای یزدی میگه من این کار رو نمیکنم اگر هم میخواین منو بکشین خب بکشین اما قبلش بزارین من دو رکعت نماز بخونم

با اصرار زیاد اهل خانه قبول میکنن که نماز بخونه

آقای یزدی دو رکعت نماز میخونه و متوسل میشه به حضرت زهرا(س) و میگه یا فاطمه زهرا من به خاطر مراسمی که برای شما و مولا علی (ع) برگزار میکردیم اینجا گرفتار شدم به دادم برسید

بعد با خودش تصمیم میگیره نماز رو که سلام داد فرار کنه به سمت پشت بام و از پشت بام بپره تو کوچه.... اگر زنده به زمین رسید که فرار کرده و اگر در هنگام سقوط مرد که خب شهید شده

نماز رو سلام میده و میره به سمت پله ها

چند تا پله رو که بالا میره احساس میکنه این پله ها خیلی آشنا هستن

وقتی روی بام میرسه دیوارها و درختها هم براش آشنا بودن

وقتی از لب بام پایین رو نگاه میکنه که بپره پایین میبینه حیاط خونه خودشونه توی یزد

مبهوت و متعجب از پله ها پایین میاد و میبینه تو خونه خودشونه و زن و بچه اش خواب هستن... اون ها رو صدا میکنه .... اون ها هم متعجب همه دهن ها باااااااز.....

 

 

منبع: کتاب محبوب حق. تالیف علیرضا نیشابوری ص 151 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 1 تیر 1396 02:02 ق.ظ
Glad to be one of several visitors on this awesome site :D.
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 04:52 ق.ظ
Link exchange is nothing else but it is only placing the
other person's website link on your page at proper place and other person will also do similar in favor of you.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 11:20 ق.ظ
I always used to read paragraph in news papers but now as I am a user of web therefore
from now I am using net for articles, thanks to web.
چهارشنبه 14 فروردین 1392 04:01 ب.ظ

درسته اگه به قدرت ومعجزه ائمه وخداایمان داشته باشیم هرغیرممکنی ممکن میشه ولی اگه ممکن نشدحتمایه حکمتی درکاره.
امیرعباس
بله درسته هیچ کار خدا بی حکمت نیست
پنجشنبه 8 فروردین 1392 01:05 ب.ظ
کاش میشد منم شب موقع خواب بخوابم و آرزو کنم که یه مرد شم بدون هیچ مشکلی ببخشید ببخشیدقبلش نماز بخونم از حضرت زهرا بخوام که اینطوری شه پس چرا این اتفاقا واسه ما نمیفته
امیرعباس
معجزه ابزاریست برای اثبات راه حق
بعضی اوقات معجزه میشه که بخوره تو دهن نا اهلان
شما به معجزه نیاز نداری... ایشاالله مثل خیلی های دیگه عمل میکنی به زودی و مشکلات حل میشه
خدا رو شکر تو زمانه ای به دنیا اومدیم که علم عملش هست
سه شنبه 6 فروردین 1392 09:48 ب.ظ
سلام داداش عرفان گلم بخاطر روی گل داداش عرفانم قالب وبم رو عوض کردم کوچیکتم داداش
امیرعباس
شرمنده فرمودید برادر
دوشنبه 5 فروردین 1392 09:58 ب.ظ
سلام داداش عرفان گل چطوری؟ آقا عیدت مبارک انشاالله سال خوبی واست باشه داداش
امیرعباس سلام
مرسی خوبم
برا شما هم ان شاا... سال خوبی باشه
دوشنبه 5 فروردین 1392 09:25 ب.ظ
سلام
سال نو مبارک
واااااااااااااااااااااا
خوب بعدش؟
من که باور میکنم اما داداشم کامل بنویس تا نااهلا هم باور کنند خوب
امیرعباس سلام داداش
بعد نداره دیگه
نوشته بود بعد از چند وقت دوستاش که باهاش تو مکه بودن میان در خونشون که خبر مرگشو بیارن برا خانوادش (چون یهو توی مکه ناپدید میشه و هرچی میگردن پیداش نمیکنن) که با خودش رو به رو می شن!
از این کرامات و معجزات خیلی زیاده... نا اهلان انسانهای لجوجی هستن که دوست ندارن مقامات اهل بیت رو قبول کنن... هر چی هم دلیل بیاری براشون فرقی نداره
من با اونها بحثی ندارم
میگن یه روز جمعیتی از بزرگان مدینه جمع میشن تا پیغمبر (ص) رو امتحان کنن
بهش میگن باید هر معجزه ما خواستیم بیاری... حضرت میگن هرچی میخواین بگین
میگن به اون درخت بگو بیاد جلو حضرت فرمان میدن و اجرا میشه
میگن بهش بگو برو عقب حضرت فرمان میدن و اجرا میشه
میگن بگو نصف بشه نصفیش بیاد این طرف نصفیش اون طرف حضرت فرمان میدن و اجرا میشه
میگن بگو خشک بشه و دوباره سبز بشه حضرت فرمان میدن و اجرا میشه
بعد اون جمعیت در حالی که از جاشون بلند میشن که برن میگن (نعوذ بالله) نفرین بر تو که چه جادوگر بزرگی هستی!!!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

دعا پشت دعا برای آمدنت.
گناه پشت گناه برای نیامدنت.
دل درگیر میان این دو انتخاب.
کدام آخر؟ آمدنت یا نیامدنت؟


مشهد دل عالم است و ما اهل دلیم...
مدیر وبلاگ : امیرعباس
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
چت روم - چت روم