تبلیغات
او خواهد آمد.... - اعلام برنده مسابقه 2
او خواهد آمد....
....... و زمان در گذر است..... و کسی همچنان منتظر است.....
شنبه 20 فروردین 1390 :: نویسنده : امیرعباس

ولادت شریكۀ الحسین. شفیقۀ الحسین.

زینب قهرمان مبارك باد

ببخشید که امروز شنبه بود ولی از مسابقه خبری نبود... آخه هیچ سوالی به ذهنم نرسید... زیاد هم وقت نداشتم که دربارش فکر کنم... هر وقت یه سوال درست حسابی به ذهنم رسید مطرح میکنم...

یه دو سه روزیه خیلی سرم شلوغه... چون میخوام اوایل اردیبهشت برم تهران  باید زودتر کارامو جمع و جور کنم که اگه کارای مشتریا بمونه یا میگن نرو یا هی نق میزنن...

الان هم اومدم اعلام کنم برنده این مسابقه دوست عزیز جناب آقای

حبییییییییییییییییب

میباشند... هم براشوم دست بزنین هم سوت بزنین....  وقتی اسمشون دراومد کلی خندم گرفت آخه اوندفعه گفتن پارتی بازی شده

قالب وب رو هم عوض کردم امیدوارم خوشتون بیاد... اونم عکس خودمه  ... یه ژاكت عین همین برای داداشم هم خریده بودن كه به جای سفیدهاش سورمه ای بود به جای قرمزاش سفید بود. من اونو بیشتر دوست داشتم. آخه چون مال من سفید بود همش مامانم میگفت مواظب باش كثیفش نكنی.....

حیف این تیپ که با گذشت زمان از بین رفت 

ضمنا از همه دوستان عذر میخوام که امروز نرسیدم به وبلاگاشون سر بزنم.... فردا صبح هم نیستم ولی بعدظهر یا فردا صبح حتما جبران میکنم...

فعلن بای...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 فروردین 1390 07:28 ق.ظ
آقا حبیب عزیز...:خیلی تبریکامیدوارم همیشه موفق باشید......
دوشنبه 22 فروردین 1390 07:27 ق.ظ
سلام داوود عزیز....:عکستون خیلی خاصه..... مثل خودتون......
امیرعباس سلااااااااام محمد آقای گللللللل... چه عجب از این طرفااااا....! سرافراز فرمودید....
یکشنبه 21 فروردین 1390 02:58 ب.ظ
داداش یه زمانی زندگی ما توی روستا بود، اونم از روستاهای سیستان که توش پر از سگه.(خودمون توی روستا زندگی نمی کردیم اما اکثر آشنایان اونجا بودن)
گاهی اوقات دویدیم، گاهی اوقات بقیه نجاتمون دادن، گاهی اوقات سگه زیاد دنبالمون نیومد، گاهی اوقات با ماشین در رفتیم، حتی چندبار خودمون سگه رو زدیم. یه بار ناخواسته سگه رو زدم، آخه من داشتم فرار می کردم اون اومد که پاچه بگیره، یهو پام خورد زیر فکش. دلم براش سوخت.
تیکه پاره که نشدم ولی پاچه مو گرفتن.
آخه سگ یه خصوصیتی داره که اگر تنها باشه فقط کافیه یه ضربه بهش بزنی اونم در میره.
امیرعباس جالبه!!! ممنون که با حوصله توضیح دادی. موضوع خوبیه بزار از بقیه دوستان هم بپرسم ببینم چکار میکنن اگه سگ دنبالشون کنه....
یکشنبه 21 فروردین 1390 11:28 ق.ظ
سلام داوود جان
ذوقیدم...
خیلی خوش تیپی هااااا
راستی به وب ما که سر نزدی، یه هفته پیش رمز مطلبو بهتون دادم هاااا
همچنان توی ذوقم
ایندفه بگرد یه سوال خفن پیدا کن داداش...
موفق و پیروز باشید
WINNER
امیرعباس سلام آقای برنده
تبریک عرض میکنم
سر زدم ولی نمیدونم چرا یادم رفت کامنت بزارم... یه سوال بگم که فقط خودت بتونی جواب بدی؟ بفرمایید که آدم چطور میتونه 1000 بار تحت تعقیب سگ قرار بگیره ولی تیکه پاره نشه؟ نگو دویدی و فرار کردی که اصلا باورم نمیشه تونسته باشی تند تر از سگ بدویی
یکشنبه 21 فروردین 1390 09:44 ق.ظ
چقد قلدر بودی خوشتیپ پیش از این

اصلا یادم میاد وقتی بچه بودم چه لباسایی به زور تو تنم می رفت دادم درمیاد

امیرعباس منم از خیلی از لباسام بدم میومد مثلا یه بلوز آستین پفی با دامن که سفید بودن... همیشه از گیرشون در میرفتم ولی بعضی وقتا دیگه زورم به مامانم نمیرسید و مجبور بودم تنم کنم...همه میگفتن چه خوشکل شدی ولی من احساس میکردم خیلی زشت میشم با اونا... وقتی تنم بود خجالت میکشیدم برم با بچه های دیگه بازی کنم.. چهارزانو کنار مامانم مینشستم تا آخر مهمونی اونوقت همه فکر میکردن چه بچه ساکت مودبی هستم...
شنبه 20 فروردین 1390 10:37 ب.ظ
خیلی بچه باحالی بودیاااا.دختر کشه حسابی!!!دمپاییات منو کشته داوود.ولی واقعا خوشتیپی
امیرعباس هه هه... راستی جورابام هم مال داداشمه که براش کوچیک شده بود من میپوشیدم...
شنبه 20 فروردین 1390 09:16 ب.ظ
این پسر كوچولویه داوود خودمونه؟
ای جاااااااااااااان...! ناااااااازی...!!!

ای بابا از همون اول باید میفهمیدن پسری دیگه!
من كه تا حالا ندیدم هیچ دختری این شكلی وایسته! حداقل تو این سن اینجوری واینمیسته
بازم جاااااااان
خیلی ناااااااااااازی
امیرعباس
من خوشم نمیاد كسی بهم بگه نااااازی
حالا چون به كوچیكیام گفتی اشكال نداره
شنبه 20 فروردین 1390 06:57 ب.ظ
سلام داداش داوود
وبلاگت بااین قالب قشنگترشده

آقاحبیب تبریك میگم
امیرعباس چشمات قشنگ تر میبینه مهدی جون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

دعا پشت دعا برای آمدنت.
گناه پشت گناه برای نیامدنت.
دل درگیر میان این دو انتخاب.
کدام آخر؟ آمدنت یا نیامدنت؟


مشهد دل عالم است و ما اهل دلیم...
مدیر وبلاگ : امیرعباس
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
چت روم - چت روم