تبلیغات
او خواهد آمد.... - عشق پدر فرزندی
او خواهد آمد....
....... و زمان در گذر است..... و کسی همچنان منتظر است.....
چهارشنبه 24 فروردین 1390 :: نویسنده : امیرعباس

اینم چند تا عکس خوشکل از عشق پدر فرزندی....

هر کی افسردگی میگیره نگاه نکنه ها.... از ما گفتن بود...

     

 

 

این پایینیه منم با پسرم  چرا اونجوری نیگا میکنی؟ مامانشو اذیت میکنه خب..





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 30 فروردین 1390 04:53 ب.ظ
همین الانش هم که بیرون می ریم یه پای کباب کردن سیخا منم ...
اصلا اصل لذت کباب خوری اینه که تو کباب کنی و نذاری هیچ سیخی دست نخورده برسه دست صاحابش
این نیش بازمم بخاطر سیزده بدر همین امساله که همین اصول رو برای بار صدم با موفقیت اجرا کردیم و لذتی بردیم در حد لالیگا ...
اگه با من بود من میزدم تو کار قاچاق ... هم شرافتمندانه س هم درآمدش خیلی خوبه
اما خب نیست که بویی از شرافت نبردم شدم دانشجوی حقوق
.
.
.
امیرعباس ای ول...
حالا اگه یه وقت شرافتمند شدی به ما هم یه ندایی بده
شنبه 27 فروردین 1390 12:53 ب.ظ
آره خییییییییییییییییییییییییییلی !
می خوای با سیخ داغ بری کبابش کنی ؟!
پدرو که به جرم کشتن بچه هیچ کاریش نمی کنن شما راحت باش ....
امیرعباس تو چقدر تو فکر کباب درست کردنی شاهین جان. فکر کنم آخرش کبابی راه بندازی....
جمعه 26 فروردین 1390 03:55 ب.ظ
وای خدای من........ داداش نکن این کار و با ما
عالی بود..نمی دونستم انقدر خشنی

شرمنده داداش چند روزی نبودم..همه جوره !
شرمنده دیر سرزدم
امیرعباس خواهش میکنم... دشمناتون شرمنده باشن... اونقدا هم خشن نیستم باور کن... من بسیااااار لطیف و احساساتی هستم....
پنجشنبه 25 فروردین 1390 04:55 ب.ظ
از این به بعد سعی کن کمربند چرم خالص باشه
که قشنگ به تنش بچسبه
امیرعباس فکر کنم دیگه بچه خوبی بشه با این همه طرفدار....
پنجشنبه 25 فروردین 1390 04:53 ب.ظ
از هرچی بچه متنفرم
امیرعباس چراااااااااا؟ حتی از بچه های خووووب؟!!!
پنجشنبه 25 فروردین 1390 09:29 ق.ظ
شاعرم که شدی،
می بینی، شعراتم بوی خیانت میده...
امیرعباس ای بابا- فقط خائن نشده بودیم که اونم شدیم....
چهارشنبه 24 فروردین 1390 08:32 ب.ظ
ای خائن...
همونه که اینقد خشنی...
امیرعباس
بد جنسمو بدجنسم
خیلی بد و ناجنسم
جنسم خورده شیشه داره
هیچ کس منو دوست نداره
چهارشنبه 24 فروردین 1390 07:06 ب.ظ
نه بابا....
!!!!!!!!!!!!!!!!
مگه میخوای بکشیش.......
احتمالا توی ساواک کار نمی کردی داداش؟؟!!
آخه دیگه دارم بهت مشکوک میشم...
امیرعباس تو ساواک کااااار نمیکردم آموزش میدادم...
چهارشنبه 24 فروردین 1390 06:53 ب.ظ
اینو به بچه ت بگو...
شاید برات یه کمربند ابری خرید که هم تو راحت باشه هم خودش...
امیرعباس ابری قبول نمیکنم... از اونا باید بخره که روش میخ میخ پرس شده
چهارشنبه 24 فروردین 1390 06:20 ب.ظ
بچه ها همیشه پرطرفدارن داداش...
البته اون کمربنده هم پوسیده ست...
تا یکی بزنی(خدایی نکرده) تیکه تیکه میشه.
امیرعباس هاااا خوب شد گفتی... میگم روز پدر یه کمربند نو برام بخره که با اون بزنمش....
چهارشنبه 24 فروردین 1390 05:32 ب.ظ
پس به خلقت خدا هم شکایت می کنی!!؟؟
هااااا؟؟؟؟
منظورت همینه دیگه.....
زود باش اعتراف کن....
دفعه آخرت باشه بچه رو تهدید به زدن می کنی هااااااا.
دفه بعد با نماینده یونیسف میام سراغت هاااااا
امیرعباس
اوووووووووووه چقدر طرفدار پیدا کرد!!!
بچه باید تربیت بشه دیگه... عهههه...
چهارشنبه 24 فروردین 1390 05:18 ب.ظ
ببین کاملا مشخصه این بچه از شیطنت به خودت رفته نزنش
بیشتر هم شکل تو فکر کنم
موهاش فره
امیرعباس ایندفعه رو چون تو ضامنش شدی نمیزنمش ولی دفعه بعد....
آره چون مشکی هم هست... اگه شبیه تو بود رنگی میشد.... یکی از دلایلی که میخوام بزنمش همینه که شبیه تو نشده...
چهارشنبه 24 فروردین 1390 05:01 ب.ظ
سلام برادر
خوبی؟؟
معلومه که عاشقه بچه تی...
آخه این کار فقط از یه عاشق برمیاد...
فقط بپا با کمربند خفه ش نکنی...
امیرعباس سلام... سعی میکنم خودمو کنترل کنم که کار به اونجاها نرسه... یکم سیاه کبود بشه بسه دیگه... البته بستگی داره چقد لجباز باشه...
چهارشنبه 24 فروردین 1390 11:52 ق.ظ
الان دقیقا افسرده شدم!ای خدا...
امیرعباس ای بابا گفتم نیگا نکنین دیگه.... چرا توجه نمیکنین خب...
چهارشنبه 24 فروردین 1390 11:46 ق.ظ
اون روز نرگس کوچولو به عمش بی ادبی کرد!!! منم با تسبیح رفتم سراغش!!!! تا رسیدم بهش که بزنمش یهو اومد خودشو انداخت بغلم.......!!! از این صحنه یاد یه حدیث از لقمان حکیم افتادم که اینطور فرموده بود:از خدا به خدا پناه می برم..... آخه طفلکی نرگس هم از خودم به خودم پناه آورد....!!!
امیرعباس
هه هه
این چه کاریه که بچه رو با تسبیح میزنی برادر؟!!! نمیگی فردا از هر چی تسبیح و ذکریه بدش بیاد؟!!!! مثلا سعی کن با یه سی دی مستهجن بزنیش که از این جور سی دی ها بدش بیاد...
البته دختر بچه ها زیاد خودشونو برا باباشون لوس میکنن شما سعی کن احساساتتو کنترل کنی و کنکه رو بزنی هر جور شده...
چهارشنبه 24 فروردین 1390 11:19 ق.ظ
خوبه نگفتی از ترس جاشو خیس کنه
الان دیگه مد نیست اینجور پدرا نکن عزیزم گناه داره
امیرعباس
سعی میکنم به خاطر تو مهربون تر باشم باهاش... باشه...
چهارشنبه 24 فروردین 1390 11:13 ق.ظ
چه پدر خشنی بچه رو درست تربیت کن که لازم نباشه بزنیش
زورت به بچه رسیده
امیرعباس
میخوام تربیتش کنم دیگه...
تربیت ناز و ماچی به عهده مادره عزیزم... پدر که نباید بچه رو لوس کنه.... پدر باید کلیدو انداخت به در بچه بره تو اتاقش خودشو بزنه به خواب....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

دعا پشت دعا برای آمدنت.
گناه پشت گناه برای نیامدنت.
دل درگیر میان این دو انتخاب.
کدام آخر؟ آمدنت یا نیامدنت؟


مشهد دل عالم است و ما اهل دلیم...
مدیر وبلاگ : امیرعباس
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
چت روم - چت روم