تبلیغات
او خواهد آمد.... - اطمینان قلبی
او خواهد آمد....
....... و زمان در گذر است..... و کسی همچنان منتظر است.....
یکشنبه 13 شهریور 1390 :: نویسنده : امیرعباس

سوار هواپیما شد. می رفت تا در کنفرانس دیگری شرکت کند؛ تا مردمان را به سوی خدا بخواند. او یک مبلغ دینی بود. هواپیما از زمین برخاست. ابری آسمان را پوشاند.

اندکی بعد، صدایی از بلندگو به گوش رسید،« طوفان در پیش است.» موجی از نگرانی به دل ها راه یافت،

طوفان شروع شد؛ طولی نکشید که هواپیما مانند چوب پنبه بر روی دریایی خروشان بالا رفت و دیگر بار فرود افتاد. او نیز نگران شده بود؛ اظطراب به جانش چنگ انداخت. تازه می فهمید به آنچه خود به مردم می گوید ایمانی ضعیف دارد. همه آشفته بودند. ناگاه نگاهش به دخترکی افتاد خردسال ؛ آرام و بی صدا نشسته بود و کتابش را می خواند؛ ابدا اضطراب در دنیای او راه نداشت؛ بالاخره هواپیما از چنگ طوفان رها شد و به مقصد رسید . مسافران، شتابان هواپیما را ترک کردند اما او همچنان  بر جای خویش نشست. می خواست راز این آرامش را بداند.

همه رفتند؛ او ماند و دخترک. به دخترک نزدیک شد. پرسید، تو چرا نترسیدی؟

دخترک به سادگی جواب داد . خُب، به خاطر این که خلبان این هواپیما پدرم است. او خلبان ماهری است. مطمئن بودم  که هیچ نخواهد شد. من به او اطمینان دارم.

گویی آب سردی بود بر سرش. سخن از اطمینان گفتن و خود به آن ایمان داشتن!

اگر باور داشته باشیم نگاهبان و نگاه دار ما مهربانترین است و با دست های قدرتمند خویش هواپیمای ما را در پهنه بی کرای زندگی هدایت می کند و اوست که ما را به منزل خواهد رساند و او حفیظ و حافظ ماست، دیگر اصلا نگران نخواهیم شد و آرامش را در قلب طوفان احساس خواهیم کرد.

 

پ.ن: محض اطلاع همچنان آمپول ها رو دستم مونده

پ.ن: این حامد و شاهین چه بلایی سر وبلاگاشون آوردن؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 شهریور 1396 01:25 ب.ظ
My programmer is trying to convince me to move
to .net from PHP. I have always disliked the
idea because of the costs. But he's tryiong none the less.
I've been using WordPress on a number of
websites for about a year and am nervous about switching to another platform.
I have heard very good things about blogengine.net. Is there a
way I can transfer all my wordpress posts into it?
Any kind of help would be really appreciated!
شنبه 11 شهریور 1396 08:40 ب.ظ
Appreciating the dedication you put into your site and in depth information you present.
It's great to come across a blog every once in a
while that isn't the same out of date rehashed material.
Wonderful read! I've bookmarked your site and I'm including
your RSS feeds to my Google account.
دوشنبه 16 آبان 1390 06:54 ب.ظ
سلام خوبی شما؟
من تازه به جمعتون پیوستم
من لینکت میکنم شما هم خواستی لینک کن
یا علی
پنجشنبه 24 شهریور 1390 12:44 ب.ظ
آقا داوود از دستتون خیلی ناراحتم!!!
چرا دیگه به من سر نمیزنین؟!!!
امیرعباس سر زدم فقط کامنت نگذاشتم
پنجشنبه 24 شهریور 1390 12:40 ب.ظ
_█████____████
___████__████_███
__███____████__███
__███_███___██__██
__███__███████___███
___███_████████_████
███_██_███████__████
_███_____████__████
__██████_____█████
___███████__█████
______████ _██
______________██
_______________█
_████_________█
__█████_______█
___████________█
____█████______█
_________█______█
_____███_█_█__█
____█████__█_█
___██████___█_____█████
____████____█___███_█████
_____██____█__██____██████
______█___█_██_______████
_________███__________██
_________██____________█
_________█
________█
________█
امیرعباس مرسی عزیز دلم.... شما خودت گلی...
دوشنبه 21 شهریور 1390 06:49 ب.ظ
عجب!
یعنی شما واسه یه مجوز زپرتی انقد خفت میکشین...من رفتم کمیسیون پزشکی دکتره کفت باز که تو اومدی چی بنویسم که عملت کنن تو دیگه اینجا نیای!!
امیرعباس نه بابا!!!! سرتو بگیر اون طرف دماغت از بس دراز شده داره میره تو چشمم....
دوشنبه 21 شهریور 1390 06:45 ب.ظ
سلیم حالت خوفه
خیلی ژالب بودیلولو
آخرشو اصلا نمیشد حدس زد
امیرعباس سلووووم...حالا خوندی دیدی آخلش چجولی بودیلو
یکشنبه 20 شهریور 1390 08:03 ب.ظ
قربوووونت
نه بابا ..ما همون روده اش و میخوریم،کلش و بده بچه زودتر بزرگ شه
تو چه طوری ؟؟
داش داوود نیست
خودم و خودت
امیرعباس هاااا.... خوب من نیستم نشستین به چت کردن.....
برا تو رودش بسه؟؟؟!!!! جلو یکی بگو که ندونه چجوری میخوری.... جلو یکی بگو که اون پست مرده خوریتو نخونده باشه.... جنابعالی تا کل گوسفندو با پوست و پشم و سم هاش و استخوناش نخوری از سر سفره نمیری کنار....
شنبه 19 شهریور 1390 10:25 ب.ظ
سلام علیکم.به به حامدم که اینجاست چطوری پسر؟آقا شمام دعوتینا؟حامد با توام.جیگرشو نگه داشتم برا تو والیاس...داوود خانمتم با خودت بیاری.آقا ما مخلص مامان باباشم هستیم اونا که جداست حسابشون...
امیرعباس به به عجب مهمونی بشه.... جیگرشو به الیاس ندین بابا سنگینه میکشین بچه رو.... معلومه که خانومم هم میارم.... میایم جداگانه حسابمونو بگیریم....
شنبه 19 شهریور 1390 04:12 ب.ظ
داداش ایمان کلی بهت حال داده الان
جمیع انفاس واسه شام و نهارش میاد
دور از جووون ما !!
امیرعباس بعله ایمان آقا لطف دارن
پنجشنبه 17 شهریور 1390 10:20 ب.ظ
ممنون داوود جان. از اینکه به ما سر زدین هم بازم ممنون.انشاا... خدمت برسیم منزل یه دل سیر با الیاس کوچولو بازی کنیم..
امیرعباس خواهش میکنم... وظیفه بود.... یعنی شما فقط برا بازی با بچه میخواین بیاین خونه ما؟.... پس مامان باباش چی؟....
پنجشنبه 17 شهریور 1390 07:53 ب.ظ
کار خوب رو تو کردی
راستی سلام
امیرعباس سلام... من چه کار خوبی کردم؟؟!!!
پنجشنبه 17 شهریور 1390 01:26 ق.ظ
به به چه خبره اینجا
آقا قدم نو رسیده مبارک
ایشاا... 10 تا بشن حالشو ببری
امیرعباس ممنن... سلامت باشین...
نه آقا چه خبره 10 تاااااا.... کی میخواد رسیدگی کنه؟؟!!!..... دوتا بسه دیگه....
چهارشنبه 16 شهریور 1390 11:34 ب.ظ
سلااااام بر داوود خان وهمگی.ای بابا ما چشمون شور نیست یه لحظه بچه رو میدادید بغل میکردیم خوب حالا چی میدین میخوره اینقد تپل شده؟ها؟
امیرعباس سلام ایمان جان
به به وبلاگ مبارک
بغلتون هم میدیم.... چرا یه لحظه... از صبح تا شب بشین بگیرش تو بغلت..... تشریف بیارین منزل در خدمتیم....
اسمش هم گذاشتیم الیاس... مادرش انتخاب کرده قربونش برم الهی...

هیچی فقط به فقط شیرمادر
یه ذره بستنی آبکی میخواستم بهش بدم مامانش نگذاشت.... اون فقط به فقط شیرمادر میخوره...
چهارشنبه 16 شهریور 1390 12:59 ب.ظ
حلالت نمی کنم داوود...
امیرعباس من نمیدونم شما کی هستی... ولی یادم نمیاد به کسی نامردی کرده باشم یا کسی رو از لحاظ عاطفی به خودم وابسطه کرده باشم و بعد بزنم زیرش یا حق کسی رو خورده باشم یا راز کسی رو گفته باشم و آبروشو برده باشم.... ولی به هر حال منم یه آدم هستم مثه همه حتمن یه کاری کردم که یادم نیست شما هم لطف کنید یا تو پیغام خصوصی بگین چه خبره یا اگه شمارمو دارین زنگ بزنین و بگین.... من هم برای جبران خطایی که کردم در خدمتم.....
سه شنبه 15 شهریور 1390 04:45 ب.ظ
به به به ...بچه پسره ؟؟ اسمش چیه ؟؟
بلده بگه عمو حامد ؟!!
امیرعباس اسمشششش...!!!!

خانوم اسم بچه چی بود؟؟؟؟؟

بگه عمو حامد!!!! بیست و یک روزش بیشتر نیست.... میخوای بگه قسطنطنیه!!!!
سه شنبه 15 شهریور 1390 04:42 ب.ظ
سلام داداش
چه پستی ،اگر باور داشتیم..اگر..
خودم بیام مشهد بزنم برات ؟
پای تل پ.ن 2 رو هم که توضیح دادم .
چاکریم .
امیرعباس سلام حامد جان
آره اگه اگه اگه....

عه بیا بیا بیا....
دوشنبه 14 شهریور 1390 04:27 ب.ظ
سلام
نتیجه اخلاقی داستان این که پس شما که اعتقاد داری و ادم خوبی هستی تند تند کارهات پیش میره و زود عمل میکنی

درمورد بچه هم خب به قول داوود جان باید کم کم سرو کلش پیدا میشد
ده روزی هم که مشهد بودم فرصت خوبی بود
عکسش هم نمیدم چون بچه چشم میخوره
از زیبای هم به هردومون رفته
امیرعباس سلام خانومی عزیزم
به به چه نتیجه اخلاقیه خوبی گرفتی

اینم راست میگی یه وقت چشم بخوره باز حوصله خرج دوا دکتر اونو ندارم دیگه... نمیخواد عکسشو بزاری... هر کس هم اومد خونتون از جلو چشم برداری قایمش کنی ها....
یکشنبه 13 شهریور 1390 11:15 ب.ظ
داووووود؟بیست وپنجم همین ماه دنیا اومممممد؟!!!!!!!!!!!!! عججججب .بچه تون امروز که سیزدهمه اما بیست وپنجم دنیا اومده رفته تپلم شده عکسم انداخته.ای جان بیا بغل عمو .بابات کتکت زده خودم حسابشو میرسم ولی داوود به مامانش رفته وا
امیرعباس عه ببخشید 25 اون ماه.... 25 مرداد.... من یکم روز و ماه ها رو قاطی کردم ببخشید....
عکس ننداخته هنوز.... هنوز فرصت نشده کتکش بزنم آخه خیلی کم پیش من بود..... نمیدونم به کی رفته مامانش گفت شکل منه... اگه به مامانش بره که خوبه خوشکل میشه خدا کنه شکل منه حیف نون نشه....
یکشنبه 13 شهریور 1390 07:25 ب.ظ
بسیاااااار تکان دهنده بود و زیبا

آمپولا رو دستت مونده؟
مردم میخوان آدم بکشن سه سوت یکیو پیدا میکنن که این کارو بکنه یه آمپول میخوای بزنی هنوز کسیو پیدا نکردی!!!

این کامنت پایینی چه خبره؟
به به قدم نو رسیده مبارککککک
امیرعباس سلامتو خوردی؟
شایدم از بس این پست تکونت داده یادت رفت سلام کنی
به هر حال علیک سلام
خب همچین خیلی هم دنبالش نبودم جدی برم دنبالش پیدا میکنم زودی ولی یکم دو دلم که بزنم یا نه

کامنت پایینی خبر سلامتیه
سلامت باشین
یکشنبه 13 شهریور 1390 02:31 ب.ظ
سلام علیکم.قشنگه(پستت).دسته گلامو که خیلی وقته به آب دادم. میگم کلک چیکا داری میکنی آسته میای استه میری؟ها؟مشکوک میزنی نکنه بچه دارم شدی ما بیخبریم.
امیرعباس علیکم السلام
چشات قشنگ میبینه
من آسته میام؟ باشه از حالا تند میام
آره آره بچه هم داریم.... بیست و پنجم همین ماه بدنیا اومد..... اینقذه تپل و نازه
پیش مامانشه وگرنه عکسشو میزاشتم تو وب ببینین

خانوم یه عکس از پسرمون بفرست بزارم تو وب
یکشنبه 13 شهریور 1390 01:20 ب.ظ
سلام داداش
خسته نباشی
خیلی قشنگ بود
ممنون
امیرعباس سلام
سلامت باشی
مرسی
یکشنبه 13 شهریور 1390 12:14 ب.ظ
سلام داود خان
وبلاگتون عالیه همشو دیدم دست به قلمتونم حرف نداره.
موفق و پایدار باشید.
امیرعباس سلام
همچنین وب شما
ممنون
یکشنبه 13 شهریور 1390 11:24 ق.ظ
وی پی ان رایگان:
سلام خوبی این سایت وی پی ان رایگان میده
https://sites.google.com/site/vpnslink/
موفق باشید.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

دعا پشت دعا برای آمدنت.
گناه پشت گناه برای نیامدنت.
دل درگیر میان این دو انتخاب.
کدام آخر؟ آمدنت یا نیامدنت؟


مشهد دل عالم است و ما اهل دلیم...
مدیر وبلاگ : امیرعباس
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
چت روم - چت روم