تبلیغات
او خواهد آمد.... - یه پست از روی بیکاری
او خواهد آمد....
....... و زمان در گذر است..... و کسی همچنان منتظر است.....
جمعه 18 اسفند 1391 :: نویسنده : امیرعباس

f3fz3h0w1s7ggd55wojg.jpg

سلام دوستان

چند روز پیش رفتم یه سری زدم به سودا sevda

میشناسینش که؟ یادتون هست؟ البته شاید خیلی ها اون پست رو نخونده باشن

به هر حال

رفتم احوالشو بپرسم. البته چند وقته یکم زود به زود میرم نه اینکه تو دوران بارداریه. روحیش حساس شده. بعد دیر برم دیدنش ممکنه اثر منفی بزاره تو روحیش

خلاصه وقتی رفتم اونجا دیدم کللللللی بره و بزغاله کووووچووولو مووووچوووولو که بعضیهاشون اینقده کوچولو بودن که نمیتونستن به راحتی راه برن اونجا ریخته بودن. منم که شدیییییید اینجوری شده بودم

هی سه چهارتایی باهم بغلشون میکردم میگذاشتمشون اینطرف باز چهارتا دیگه رو باهم برمیداشتم میزاشتم اون طرف. یکیشونو نزدیک بود لگد کنم طفلی رو. یه لحظه دیرتر دیده بودمش پامو گذاشته بودم روش

این بزغاله کوچولو ها هم که گوشاشون بلنننند. هی گوشاشونو بالا سرشون گره میزدم باز دو قدم میدوید گوشاش باز می شد.

حیف شد حواسم نبود چند تا عکس ازشون بگیرم. دفعه دیگه رفتم حتما عکس هم میگیرم

بعدشم رفتم توی دشت سراغ گله که یه حالی از سودا خانوم بپرسم از چند متری گله همیشه چهارتا سگ حمله میکنن به ماشین. اولا جرات نمیکردم پیاده بشم ولی حالا فهمیدم این سگها جاهل کوچه خلوت هستن. با کلی انرژی و واق و ووق حمله میکنن دو قدمیت که میرسن وایمیستن فقط پارس میکنن هیچکدوم عرضه پاچه گیری ندارن.

خلاصه رفتم سودا خانوم رو هم دیدم حالش خوب بود ایشاا... تا عید بچش یا بچه هاش هم به دنیا میان. برای من دختر پسر فرقی نمیکنه ایشاا... تنش سلامت باشه هر چی خدا بخواد ولی خدایی اگه پسر باشه با یه دختر عوضش میکنم

یه بز خوشکل هم تو گله دیدم که خیلی دلم میخواد بخرمش. آخه خیلی قشنگه (توجه شود به زاویه پیچ شاخهاش و پیچ موهای جلو سرش و اندازه گوشها و رنگش که توی عکس تقریبا حنایی افتاده اما طلایی بسیار براق هست و  هیکلش هم که وقتی رو پاش وایمیسته (بلانصبت) قد خودمه) . ولی خب دارم به خودم فشار میارم که این کارو نکنم چون پولهامو لازم دارم برای کارهای مهم تری

ipyl3en4gm4jj1dltowd.jpg

اینم یه پست از سر بیکاری و تو خونه نشستن

ببخشید که به خاطر خوندن این چرت و پرت ها وقتتون گرفته شد

راستی اینم بگم بخندید. چند روز پیش یه نی نی تو فامیل به دنیا اومد. از مامانم پرسیدم دختره یا پسره؟ گفت معلوم نیست. ظاهرا که پسره

b2ql8vox35ia0i2i1xit.jpg

کفشهام قشنگن؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 11 اردیبهشت 1397 10:21 ق.ظ
I couldn't resist commenting. Exceptionally well written!
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:41 ق.ظ
Excellent, what a web site it is! This website gives useful information to us, keep it up.
دوشنبه 21 اسفند 1391 10:23 ب.ظ
سلام داداش عزیز
خداکفشاتونوازتون نگیره؟؟؟!!!!مگه چقددوستشون دارین؟؟شوخی کردم مبارکتون باشه.خوبه انقدرحیوونارودوست دارین امامیخوایدبریدبخرید؟؟؟؟
منکه فکرنکنم هیچوقت بتونم ازحیوونی نگهداری کنم خیییییییلی ترسناکن..فقط حلزون داشتم که چندهفته پیش دارفانی راوداع گفت..
درعوض کاکتوس دارم وبه گل وگیاه علاقه دارم.
امیرعباس سلام خانوم مهیار خان
کفشهامو زیاد دوست ندارم راستشو بخواین میخواستم ایمیل کنم برا خانومم که ببینه هرکار کردم ایمیل نشد برا همین گذاشتم اینجا که ببینه
نه بابا خرید نمیرم همین یه جفت کفش بود دیگه تموم شد
گل و گیاه از حیوون تمیز تر و بهتره
موفق باشین
دوشنبه 21 اسفند 1391 01:23 ب.ظ
سلام خوبی؟
بابا بره دوست حقوق حیوانات
چه بره های نازی سودا خانوم جسارت نباشه بز هستن؟
اگه تو شهر زندگی میکنی که نمیشه بز بیاری بز محیط باز میخواد بدو کنه چرا کنه کیف کنه برا خودش
از من میشنوی گربه بیار یا سگ که خیلی همدم آدمن اگه بخوای یه سایتی بهت معرفی میکنم برا حیووناس اونجا واگذاری رایگان هم داره
بچه گربه های خودمم به دنیا اومدن از شیر گرفته شدن بخوای میدم بهت ولی دیگه دامپزشک بردن انگل زدایی کردنش با خودتچه سریع نیومده برا گربه هام مشتری هم پیدا میکنم اقتصاد دانیم ها
موفق باشی
امیرعباس سلام فرزاد خان
مرسی سر زدی
من کلا همه حیوانات رو دوست دارم
بله سودا خانوم بز تشریف دارن
یه بره هم داشتم اسمش امید بود ولی چون شیر مادر نخورده بود بزرگ نشد و دار فانی را وداع گفت
من مشهد هستم و سودا خانوم در طرقبه زندگی میکنن برا خودشون اونجا میچرن
خوش به حالت پیشی داری
از این سایتها خیلی سراغ دارم مساله اینه که یه گنجشک هم حق ندارم بیارم تو خونه
وگرنه الان اتاقم باغ وحش بود!!!!
آخرش در آینده پولدار بشم دوتا خونه میخرم
یکی برای خودم و خانوم بچه ها
یکی برای خودم و جک و جونورام
شنبه 19 اسفند 1391 08:12 ب.ظ
سلام آره درست حدس زدی
امیرعباس قربونت
شنبه 19 اسفند 1391 07:08 ق.ظ
سلام آقا عرفان
چطوری داداش؟
خیلی وقت بودأزاین پست های باحال نذاشته بودید؛خیلی قشنگ تعریف کردی
آخ یادش بخیربچه بودم بابزغاله هابازی می کردم؛رفیقام بودن
خیلی راحت باآدم مأنوس میشن
منم گوشاشون روگره میزدم خیلی سربه سرشون میذاشتم
درکل حیوونای آرومی هستن
کفشات خیلی قشنگن داداش؛مبارکت باشه بخوشی بپوشی
من خیلی أزاین کفشاخوشم میاد
ان شاألله1روزم بیای وأزدامادی وخریدعروسی بنویسی
درپناه خداشادوسربلندوسلامت باشی
امیرعباس سلااااام
آره بره ها و بزغاله ها خیلی زود با آدم دوست میشن
مخصوصا بره ها. باز بزغاله ها یکم شیطون هستن ولی بره ها خیلی آرومن و زودی رفیق میشن
یکی از بره ها رو چند لحظه بغلش کردم انگشتمو دادم مکید. بعد که گذاشتمش زمین تا آخر وقتی که اونجا بودم دنبالم راه می رفت حیوونی
البته با برغاله ها فقط باید از کوچیکی دوست بشی بزرگ بشن دیگه عمرا نمیشه بهشون نزدیک شد الان حاضرم 100 هزارتومن جایزه بزارم برا کسی که در عرض 5 ساعت بتونه سودا رو بگیره

کفشام رو هم چشاتون قشنگ میبینه آقا
ایشا... دامادی شما
جمعه 18 اسفند 1391 06:30 ب.ظ
سلام عشق من
شما وقت مطلب گذاشتن هم پیدا کردید تو اوج کارهای من به جای کمک کردن...
مبارکت باشه هم فرزند سودا خانم هم کفش ها هم فرزنده فامیل

امیرعباس سلامت باشین خانومی
من دیوار ها و سقف رو تمیز کردم شیشه ها رو هم کشیدم پرده ها رو هم جهت شستشو باز کردم جارو هم کشیدم
فکر کردم کارها تموم شد اومدم وبلاگ بازی
هنوز کار مونده؟
خب بفرمایید انجام بدم
جمعه 18 اسفند 1391 03:28 ب.ظ
سلام خوبی آقا؟
مادرتون حسابی با این قضیه کنار اومده و قبولش کرده، خخخخیلی باحال بود "ظاهرا که پسره "
امیرعباس سلااااام
خوش اومدین
بله خانواده که کنار اومدن دیگه
جمعه 18 اسفند 1391 02:07 ب.ظ
سلام داداش چطوری پسر ؟؟؟
امیرعباس سلام
مرسی خوبم
شما همون عرفانی که مشهدی؟ که همو تو کوهسنگی دیدیم؟
جمعه 18 اسفند 1391 11:46 ق.ظ
سلام داداش عكسات خیلی قشنگ بودند.من بودم با این كفشا ی شلوار قهوه ای رنگه روی كفشات با یك كت تك كرم ست میكردم.من عاشق كت تكم .
مباركت باشن.
امیرعباس سلام سید
احوالت؟ خوبی؟
اتفاقا شلوارم تقریبا قهوه ای رنگه و اتفاقا میخوام یه کت تک بخرم
البته بستگی به قیمتها داره شاید هم نخرم
سلامت باشین
کلی گشتم تا این کفشها رو پیدا کردم
آخه کفشهای تیپ مجلسی همه از سایز 40 به بالاین
جمعه 18 اسفند 1391 11:15 ق.ظ
سلاااااااااااااام
داداش گلمی
انتخاب شغلم باور کن انتخاب من نبود خواست خدا بود خودم هم نفهمیدم چی شد
من از مغازه داری خیلی خوشم نمیاد بیشتر اهل نوشتن و تدریسم
البته فعلا مرخصی م واسه تدریس چون با اجازه ت هیچ هویتی ندارم
ایشالله بزودی داماد بشی
امیرعباس سلام
الان ما تقریبا شبیه افغانیها داریم زندگی میکنیم هه هه هه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

دعا پشت دعا برای آمدنت.
گناه پشت گناه برای نیامدنت.
دل درگیر میان این دو انتخاب.
کدام آخر؟ آمدنت یا نیامدنت؟


مشهد دل عالم است و ما اهل دلیم...
مدیر وبلاگ : امیرعباس
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
چت روم - چت روم